بسم الله
پيش پيش نوشت خوشگل: السلام عليک يا زينب کبري، اي فروغ تابنده کوثر!اي پرستار شهادت!تو بانوي فصاحتي و اعجاز نامت هميشه درس آموز عزت و يادت همواره الهام بخش شرف و مردانگي ..... اين بود اس ام اس آخ ببخشيد پيامک بيسيم چي...
پيش پيش نوشت پورويي:ما خودمونو کشتيمو کلي ملتو علاف خودمون کرديم ...و تازه دوره ي طراحي وبمونم کامل کرديم..ولي جفتمون به اين نتيجه رسيديم که ...تو همه قالب هاي عالم ..به خدا ..استشهادي رو عشقه و جا داره اينجا از رند و حب الحسين الجنتي تشکر بسزايي داشته باشيم و از خداي منان آرزوي رشد دوباره موهايشان را داشته باشيم..به خدا کار ديگه اي از دستمون بر نمياد
پيش پيش نوشت غمگين : ديروز بم خبر دادن که دختر يکي از دوستان داييم به رحمت ايزدي پيوسته..تازشم ميگن دور از جون ما هم سنمون بوده..نميدونم..ولي وقتي شنيدم بغضم گرفت ..ولي نميدونم چرا اونقدرا که تا يه اعلاميه ميديدم اشک تموم اين صورتمو ميگرفت ..احساساتي نشدم ..آخه ميدوني يکي بم ميگفت .وقتي تو خيابون راه ميري و اين حجله ها و اعلاميه هارو ميبيني ..بدون خدا داره بت ميگه ..فردا نوبت توه..نميدونم اين فردا کي ميرسه که ما از دست تموم اين زميني هاي آسفالت نشين راحت شيم
پيش پيش نوشت تکراري: اون قضيه کامنت که گفته بوديم .اينجا هم صدق ميکنه
پيش پيش نوشت اعصباني: چند وقت پيش آدرس اين دالانمونو داديم به يکي که به ظاهر اهل حال بود و اين حرف ها ..گفتيم حالا ديدي ..نظرت دربارش چيه ..نه گذاشت نه برداشت ..دقيقا گفت..واي چقدر غم انگيزه ..آدم دبرس ميشه..يکمي توش تنوع داشته باشين..طنزي چيزي..حالا ما هم چون انتقاد پذير ..قراره از اين به بعد کلي تنوع بديم ..آموزش آشپزي و آموزش مليله دوزي و..و از علاقه مندان دعوت به عمل مي آيد براي اطلاعات بيشتر به برنامه به خانه برمي گرديم مراجعه کنند...آخه بشر...يه نگاه به نوشته ،بنر قالب و..چه ميدونم بنداز..اسمش استشهاديه ..نه...
پيش پيش نوشت آخر : اين نوشته اي که ميبينيد ..درسته قبلا گزاشته بوديم..وليکن..باسه اختتاميه کارمون مناسب ترين بود..آره درست خوندي ...اختتاميه
بسم الله پاسدار خون شهيدان
شلمچه (نوروز شکوفايي و نوآوري)
چفيه ات کو؟؟؟ ...............سايلنت
ميگم چفيه ات کو؟............نجف
مگه با تو نيستم؟.........بابا نجف ..ولم کن ديگه ... نجف
نجف؟؟؟؟
چفيه اش نجف بود....چفيه اي که با هم گرفته بوديم..هديه ي اعتکاف...ميلاد مولامون علي...شبيه هم بود ولي بازم سرش دعوا داشتيم...باسه من خوشگل تره....نه باسه من خط هاش قشنگ تره....واي خدا باسه اون نجف بودو و باسه من گوشه ي اتاقم که بعضي وقت ها...نگاهي بش مينداختم...اشکامو باش پاک ميکردم...درد و دلامو بش ميگفتم....
داده بود به دوستش باسه تبرک ...ولي انگار امانت بود ....از مولامون گرفته بود...به خودشم پس داده بود
چفيه مشکيمو در اووردم...فرشته کوچولو رو صدا کردم...با يه هيجاني اومد سمتم......چفيه ي سردمو روي شونه ي گرمش انداختم....نگاه گرمش با نگاه سردم دوخته شده بود...دستاي سردم هنوز روي شونه ي گرمش بود....ذوقي توي اون چشاش حلقه زده بود که .... واي نميتونستم نگاهمو از اون صورت مظلومش بردارم...هيجاني داشت انگار که ميخواست پر بکشه....
شهادت اي شهادت ناز شصتت پرستو کن مرا قربان دستت
....ياد تابلوي همون ابتداي شلمچه افتادم......نوشته بود
(چفيه ... نشانه ي شهادت)
سنگيني بغضم جلو نفسامو گرفته بود ديگه نميتونستم دووم بيارم....اون برادر من نبود...از گوشت و خون من نبود ..ولي دلم نمي اومد دستمو از شونه هاي گرمش بردارم... يه نگراني.... شده بود منگنه ي شونه ي اونو دستاي من ... يعني اون خواهرا ..اون مادرا چه جوري دووم اووردن....چه جوري اون سنگيني نگاهارو تحمل کردن...خيلي از همين نگاها هم چال شدن ..و جاشونو به سبکي اين زندگي آسفالتي دادن...
يه دفعه گفت:
بچه بسيجي هارو ديدي .........................ميگن يا علي
يه نگاهي بش کردمو گفتم .....................گفتم......يا علي
دوويد و رفت ....برگشت دستشو اوورد بالا وگفت ....يا علي
ياد زمزمه ي هميشگيم افتادم
يا مولا ميشه به دل مرده ي ماهم نگاه کني..اين دلمونو زنده کني..فرشته ها بگن ايشاالله......
حالا همين فرشته ي کوچولو با ذکر يا عليش دل مرده ي منو زنده کرد.....

همين چفيه ي گرم شده همدم هميشگيم....اين چفيه و اون عطر يادگاريو هديه ي سر سجده تو حسينه ي حاج همتو...وامتداد همراه......
پ ن : دلم ميخواد اون نگاهارو زنده کنم....(برگشت شود به چند خط بالا تر)اينقدر اين زمين سنگي رو بکنم ..تا بکشمش بيرون
پ ن : روي آيينه اتاقم نوشتم.....(خواهرم حجاب تو کوبنده تر از سرخي خون من است) دوست داشتي تو هم بنويس
در پناه خود خدا
التماس دعا از نوع داغونش
يا علي