شايسته است که دانش انسان بر گفتارش افزون و خردش بر زبانش چيره باشد . [امام علي عليه السلام]
کل بازديدها:----16190---
بازديد امروز: ----39-----
بازديد ديروز: ----26-----


نويسنده: کوثر1،کوثر2و...
جمعه 3/3/1387 ساعت 10:22 عصر

 


   بسم الله پاسدار حرمت خون شهيدان    



....
 تو اوج گرما ، طرفاي ظهر  بود که به خرمشهر رسيديم....نميدونم چرا تا پامون به شهر باز شد.. بغضي خفهگان گلومو گرفت...فکر کردم اين فقط از جانب منه ..ولي نه هممونم اينو درک کرده بوديم
يه دفعه دختر داييم گوشيشو در اوورد...گفتم ميخواي چي کار کني..گفت ميخوام به بچه محلمون زنگ بزنم..(منظورش آقاي احمدي نژاد بود ، که دمش هميشه هميشه هميشه گرم)گفتم برو بابا بيخيال..اين موقعه ظهر شايد خواب باشه....گفت فکر ميکني دارم شوخي ميکنم..يعني تا حالا اينجا نيومده ..وضعيت اين شهر رو نديده...واي انگار همين ديروز ..نه همين الان جنگ بوده.... يعني اينا چه جوري دارن زندگي ميکنند...واقعاً هم همينجوري بود..خود من هم دروغ نگم ..ترس ورم داشته بود..ميگفتم نکنه الان حمله کنند....هنوز همون سوراخ روي ديوار ها که نشون از اون تير هارو ميداد...اون که بيخيال ..هنوز داربست ها مسجد جامع شون که تو عکس هاي يادگاري عزيزام ديده بودم ..بود..البته بعدش فهميديم..اون منطقه اي که بوديم همونجايي بود که باسه بازديد نگه داشته بودن....
ولي از هرچيش بگزريم ..مرام و معرفت و غيرت اين جنوبيا..واقعه قابل پرستشه..البته تو اين دوراني که همه ي مردانمان اين سه لغت را فقط براي ديکته شب کودکانشان تلفظ ميکنند.....مرام...معرفت...غيرت


سبزي امروز خرمشهر ، سرخي خون مردان و زنان و کودکانيست که خونين شهر را از دستان ابليس زمان پس گرفتند...نامشان بر سپيده دمان روزگار زمين ثبت و ايران جاودان باد


 


پ ن : نميدونم اين چه ايام فاطميه اي است..سداوصيما که ماشاالله بش..همون روز آهنگاشو شروع کرد..باشه آره راست ميگي ..غم عزاداري به رنگ تن ني ..به رنگ دله..ولي کدوم بچه شيعه ميتونه با رنگ غم دلش ، ماشين عروس تو عزاي مادرش ببينه و هيچ نگه


پ ن : فلاني با چادر اومده بود
اولي: جدي؟////حتما ميخواد از شوهرش طلاق بگيره..پاش به دادگاه بازشده
دومي:نه بابا شوهرش معتاد شده پاش به زندان باز شده


پ ن : يه پينوشت فوري فوتي....يکي از عزيزانم در به در دنبال ناشري ميگرده باسه چاپ خاطرات جنگش..اگه کسي هست، يا کسي رو ميشناسين ..ترو خدا خبر بدين..واجبه داغون.... خدا خيرتون بده ...وگرنه کلمونو  ميکنند


پ ن :  تازه داشتم بت عادت ميکردم...نميدونم چرا اينجوري شد...شايد تمام زندگيمو باسه بدست آوردنت فنا کردم..تمام وجودمو ..تمام هستيمو....نميدونم چي بش ميگن....هر چي هس تمام اشک هامو باسه تو آغوش گرفتنت ريختم..باور کن نميتونم دوريتو تحمل کنم..به چه زبوني بگم...نميتونم بي تو بودنو باور کنم....ولي خودت گفتي هر آمدي رفتني است...و من متنفر از اين رفتن...قول دادي با رفتنت بيايد...
                                                 تو رفتي و او نيامد....
                                اين جمعه آمد و او نيامد...اين جمعه آمد و او نيامد


 


بلند بخوانيد...بلند تر
قربون پهلوي شکستت ، به خاطر دل شکستم ، بده جواب اون نگاه خستم


خيلي دعامون کنيد ..خيلي
يا علي


 


 


نظرات ديگران ( )

  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
  • [17/5/1387- 7:11 ص] اي زنده ي شهيد صدايم را ميشنوي؟؟؟
    [31/4/1387- 10:9 ص] تولد عزيز ترينهام
    [23/4/1387- 6:27 ع] اينم از موج سواريه ما ؛؛؛
    [10/4/1387- 1:14 ع] اينم فرهنگ سازي !!!
    [25/3/1387- 2:17 ع] رفتيم و هوايي شديم ؛؛؛
    [22/2/1387- 10:22 ص] سلام فرشته ي کوچک زندگيم...
    [آرشيو شده ها]

  •  RSS 

  •  Atom 

  • خانه

  • ارتباط با من
  • درباره من

  • پارسي بلاگ
  • درباره من

  • لوگوي وبلاگ

  • پيوندهاي روزانه

  • مطالب بايگاني شده

  • لينک دوستان من

  • لوگوي دوستان من

  • اشتراک در وبلاگ

  • وضعيت من در ياهو

  • آواي آشنا