حکمت، گلشن خردمندان و بستان فاضلان است . [امام علي عليه السلام]
کل بازديدها:----16191---
بازديد امروز: ----40-----
بازديد ديروز: ----26-----


نويسنده: کوثر1،کوثر2و...
چهارشنبه 21/1/1387 ساعت 9:40 صبح

بسم الله پاسدار خون شهيدان


شلمچه (نوروز شکوفايي و نوآوري)


چفيه ات کو؟؟؟ ...............سايلنت
ميگم چفيه ات کو؟............نجف
مگه با تو نيستم؟.........بابا نجف ..ولم کن ديگه ... نجف
نجف؟؟؟؟
چفيه اش نجف بود....چفيه اي که با هم گرفته بوديم..هديه ي اعتکاف...ميلاد مولامون علي...شبيه هم بود ولي بازم سرش دعوا داشتيم...باسه من خوشگل تره....نه باسه من خط هاش قشنگ تره....واي خدا باسه اون نجف بودو و باسه من گوشه ي اتاقم که بعضي وقت ها...نگاهي بش مينداختم...اشکامو باش پاک ميکردم...درد و دلامو بش ميگفتم....
 داده بود  به دوستش باسه تبرک ...ولي انگار  امانت بود ....از مولامون گرفته بود...به خودشم پس داده بود


چفيه مشکيمو در اووردم...داداششو صدا کردم...با يه هيجاني اومد سمتم......چفيه ي سردمو روي شونه ي گرمش انداختم....نگاه گرمش با نگاه سردم دوخته شده بود...دستاي سردم هنوز روي شونه ي گرمش بود....ذوقي توي اون چشاش حلقه زده بود که .... واي نميتونستم نگاهمو از اون صورت مظلومش بردارم...هيجاني داشت انگار که ميخواست پر بکشه....


شهادت اي شهادت ناز شصتت   پرستو کن مرا قربان دستت


....ياد تابلوي همون ابتداي شلمچه افتادم......نوشته بود
                                               (چفيه ... نشانه ي شهادت)


سنگيني بغضم جلو نفسامو گرفته بود  ديگه نميتونستم دووم بيارم....اون برادر من نبود...از گوشت و خون من نبود ..ولي دلم نمي اومد دستمو از شونه هاي گرمش بردارم... يه نگراني.... شده بود منگنه ي شونه ي اونو دستاي من ... يعني اون خواهرا ..اون مادرا چه جوري دووم اووردن....چه جوري اون  سنگيني  نگاهارو تحمل کردن...خيلي از همين نگاها هم چال شدن ..و جاشونو به سبکي اين زندگي آسفالتي دادن...


يه دفعه گفت:
بچه بسيجي هارو ديدي .........................ميگن يا علي
 يه نگاهي بش کردمو گفتم .....................گفتم......يا علي
 دوويد و رفت ....برگشت دستشو اوورد بالا وگفت ....يا علي
ياد زمزمه ي هميشگيم افتادم
يا مولا ميشه  به دل مرده ي ماهم نگاه کني..اين دلمونو زنده کني..فرشته ها بگن ايشاالله......
حالا همين فرشته ي کوچولو با ذکر يا عليش دل مرده ي منو زنده کرد.....



همين چفيه ي گرم شده همدم هميشگيم....اين چفيه و اون عطر يادگاريو هديه ي سر سجده تو حسينه ي حاج همتو...وامتداد همراه......


 


پ ن :  دلم ميخواد اون نگاهارو زنده کنم....(برگشت شود به چند خط بالا تر)اينقدر اين زمين سنگي رو بکنم ..تا بکشمش بيرون


پ ن : روي آيينه اتاقم نوشتم.....(خواهرم حجاب تو  کوبنده تر از سرخي خون من است)  دوست داشتي تو هم بنويس


 


در پناه خود خدا
التماس دعا از نوع داغونش
يا علي


نظرات ديگران ( )

  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
  • [17/5/1387- 7:11 ص] اي زنده ي شهيد صدايم را ميشنوي؟؟؟
    [31/4/1387- 10:9 ص] تولد عزيز ترينهام
    [23/4/1387- 6:27 ع] اينم از موج سواريه ما ؛؛؛
    [10/4/1387- 1:14 ع] اينم فرهنگ سازي !!!
    [25/3/1387- 2:17 ع] رفتيم و هوايي شديم ؛؛؛
    [22/2/1387- 10:22 ص] سلام فرشته ي کوچک زندگيم...
    [آرشيو شده ها]

  •  RSS 

  •  Atom 

  • خانه

  • ارتباط با من
  • درباره من

  • پارسي بلاگ
  • درباره من

  • لوگوي وبلاگ

  • پيوندهاي روزانه

  • مطالب بايگاني شده

  • لينک دوستان من

  • لوگوي دوستان من

  • اشتراک در وبلاگ

  • وضعيت من در ياهو

  • آواي آشنا