هرگاه دانش انسان افزون شود، بر ادبش افزوده و بيم وي از پرودگارش، دو چندان شود . [امام علي عليه السلام]
کل بازديدها:----16190---
بازديد امروز: ----39-----
بازديد ديروز: ----26-----


نويسنده: کوثر1،کوثر2و...
چهارشنبه 2/8/1386 ساعت 1:17 عصر


به نام او
قابل توجه اونايي که ميگن:
ااااااا طرف پيام نور ميره؟وااااااااا
اونم که کلاس نداره....
تازه اگه ام داشته باشه پنجشنبه،جمعه است...
غير حضوريه ؟....هههههه...


کلاس رو حال ميکني؟؟



سشنبه اول ماه آبان....
دانشگاه پيام نور مرکز تهران از زيادي دانشجويان تعدادي مجبور بودن از بيرون کلاس به درس گوش بدهند...
حالا خودت تا آخرش بورو که فقط بلدي باسه ملت حرف در بياري...
                                  در پناه ايزد
                                 يا ساقي کوثر


نظرات ديگران ( )
نويسنده: کوثر1،کوثر2و...
سه‏شنبه 24/7/1386 ساعت 5:48 عصر


به نام او

روزي شاگردان از عيسي مسيح خواستند که طريقه دعا کردن را به آنها بياموزد؛ عيسي مسيح به شاگردان خود آموخت که اول از همه دعا را با
شکرگذاري شروع کنند و اراده و خواست خداوند را طالب باشند...

کشيشي که خانه او مورد دستبرد قرار گرفته بود، در روز حادثه اينطور در دعا به حضور خداوند ميرود: خدايا تو را
شکر مي کنم اول بخاطر اينکه هرگز قبلا اين اتفاق برايم نيافتاده و از من دزدي نشده بود، دوم بخاطر اين تو را شکر مي کنم که اگر چه اين دزد پول و دارايي مرا دزديد، ولي به جان من آسيبي نرساند، سوم ترا شکر مي کنيم که اگر چه هر چه که داشتم دزديدند ولي من در واقع چيز زيادي نداشتم، و چهارم ترا شکر مي کنم که اگر چه از من دزدي شده ولي من دزد نيستم...
................


يا رب



حال تو اي شيعه ي علي چگونه خدا را شکر مي کني؟؟؟

خداي من
....
خداي من....

شکر که نفسي دارم که بگويم يا سا قي کوثر



نظرات ديگران ( )
نويسنده: کوثر1،کوثر2و...
چهارشنبه 18/7/1386 ساعت 4:0 صبح

به نام او

مي دانم تو را گم کرده ام،تو در دستانم بودي تا زماني که به من گفتند تو غايبي.من تورا در طاغچه عادت ،کنار سجاده عبادت گم کردم.آنجه که در دستانم بود واپس زدم و آنه را که به من القا کردند به آغوش کشيدم.



تو در دستانم بودي و من در باورم تورا غايب پنداشتم.تو هر لحظه خود را به من شناساندي و من هر لحظه باور نبودنت را در ذهنم پروراندم.


و روزي....،روزي که ديگر سجاده عبادت،غايت عنايت پروردگارم نبود،روزي که ديگر نمازم عطر بندگي و آزادگي را به من هديه نمي کرد،چيزي از درونم،فطرت خداجويم،فرياد سر داد


و يادم آورد :که من ...فرزند آدم،برگزيده زمين،اشرف مخلوقات،چنگ به ريسمان پوسيده ي زمين زدم،حجتم را گم کرده ام،نفس نفسم را گم کرده ام...


تو در تمام اين مدت در چشمانم مينشستي و من چه راحت براي توجيه طغيانم تو را نمي ديدم و مُهر غيبت بر مهر وجودم مي زدم و حال،همچون مجنون در بيابان سرگرداني،ليلييم را ميجويم،


من بايد تو را بيابم...تو را از کوچه پس کوچه ي غفلتم پيدا کنم ،همان جايي که روزي در هواي نفسانيم جاي گذاشتم،



اي حاضر ترين غايب زتدگي ام، باري ديگر مرا درياب.


من از رحمت بي نهايت خالق خلق شده ام،پس تنها تويي که ميل بينهايت طلبي را در من ارضا ميکني،چون تنها تويي که بينهايتي.


مگذار خود را به اين مرداب پوچ آمال هيچ راضي کنم،از رحمت بي کرامتت مرا ببخش و...
بگذار دوباره سجده هايم را کنار سجده هايت احساس کنم .


يا سا قي کوثر



 


 


نظرات ديگران ( )
نويسنده: کوثر1،کوثر2و...
شنبه 14/7/1386 ساعت 2:18 عصر

به نام او
پروردگارا آنچنان ما را از دنيا و مافيها بي‌نياز کن که در قربانگاه عشق همچون ابراهيم مشاقانه حاضر شويم تا اسماعيل وجود خود را در راه هدف مقدست قرباني کنيم
.کاش جاي تو بودم
يا ساقي کوثر



 











 



نظرات ديگران ( )

  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
  • [17/5/1387- 7:11 ص] اي زنده ي شهيد صدايم را ميشنوي؟؟؟
    [31/4/1387- 10:9 ص] تولد عزيز ترينهام
    [23/4/1387- 6:27 ع] اينم از موج سواريه ما ؛؛؛
    [10/4/1387- 1:14 ع] اينم فرهنگ سازي !!!
    [25/3/1387- 2:17 ع] رفتيم و هوايي شديم ؛؛؛
    [22/2/1387- 10:22 ص] سلام فرشته ي کوچک زندگيم...
    [آرشيو شده ها]

  •  RSS 

  •  Atom 

  • خانه

  • ارتباط با من
  • درباره من

  • پارسي بلاگ
  • درباره من

  • لوگوي وبلاگ

  • پيوندهاي روزانه

  • مطالب بايگاني شده

  • لينک دوستان من

  • لوگوي دوستان من

  • اشتراک در وبلاگ

  • وضعيت من در ياهو

  • آواي آشنا