![]() | ![]() |
بسم الله پاسدار حرمت خون شهيدان
.......
داشتم توي خيابون توي اين گرماي طاقت فرسا راه ميرفتم ...شدت تشنگي داشت از پا درم مياوورد....هميشه دوست داشتم تشنگيمو با آب يه مسجد سيراب کنم....ميدونستم همين نزديکيا مسجدي بود..هموني که يادمه مامانم ميگفت داييم قديم قديم هيمشه ميرفته اونجا چيزي که هميشه باسم تعجب داشت اين همه راه؟
.....
صداي آرامشي که توي حياط مسجد ها پيچيده خستگي رو از تن آدم در مياره....اولين بار بود ميرفتم اونجا...توي اون حياط هيچ کس نبود.....حياطي که دور تا دورش رو با عکس شهيدان پر کرده بود..همينجور که مشغول آب خوردن بودم يه عکس نگاهمو دزديد.....
واي خداي من چقدر آشناست
منو ياد يه نقاشي سياه قلمم انداخت..آره اين هموني بود که به بدبختي دزديدمو ازش طراحي کردم...
..........
زيرش نوشته بود شهيد..........
دوباره خوندم شهيد..............
همونجوري که دستم روي شير آب بود احساس کردم کسي با يه پتک کوبيد تو سرم.....زمزمه ميکردم شهيد..................شهيد.......................
اشکي بود که مثل دونه هاي مرواريد از روي گونه هام جاري ميشد....صدام داشت کم کم بالا ميگرفت
شهيد........
شهيد........
آقايي با التهاب سوزناکي اومد کنارم گفت دخترم اتفاقي افتاده؟؟
خط نگاهمو دنبال کرد.....وقتي نگاهش به عکس افتاد ........خيسي چشمانم در مقابل چشمان او احساس عطش مکيرد....و انگار ابر بهاري در چشمان او متولد شده بود
انگار يکي دل پر پرشو گشوده بود............شروع کرد
چه جووني بود چه رفيقي بود...از معرفت کم نميزاشت.....تو تمام رزمايش ها تو تمام عملياتا يار و هم دم فرمانده بود....بعد از ماه ها مفقودالاثر بودن ديگه خبري ازش نيومد........
ديگه خبري ازش نيومد.........
ديگه خبري ازش نيومد.........
انگار ديگه اونجا نبودم انگار .................انگار سنگيني تمام آسمونا رو شونم بود......رومو برگردوندم با لبخندي اشکامو مهمون کردم .....صداي اون آقا که با نگراني صدام ميکرد مثل غرش موج دريا تو گوشم ميپيچيد........
دخترم..حالتون خوبه؟؟؟
دخترم ميشنويد........
شما ايشون رو ميشناختيد....
شما کي هستيد.....
دخترم................دخترم وايسيد
وايسيد.......
وايسيد.......
...........
چگونه ميتونستم برگردمو بگم...تو چشاي ضلال اون آقا ضل بزنم بگم.......
بگم .......
يوسف گم گشته باز آيد به کنعان غم مخور
چه جوري بگم يوسفي که خيلي وقته برگشته و الان اسير همين آسفالت هاي گريخته ي دنيامون شده اسمش توي مسجد به نام شهيد پاي کوبي ميکنه؟
شهدا زنده اند.....
زنده هاي شهيد چي؟؟؟؟
پ ن : ...
يا علي
بسم الله
سلام
پيش پيش نوشت .... : خداجونم خيلي باحالي خيلي خيلي دمت گرم...تمام 362 روز سال رو برات سجده ميکمم که بازم گذاشتي اين سال مهمون خونت باشم.... واي معرکه بود ..نماز و عهد تو محراب ..دعا و نيايش و قرآن و ستايش ...التماس دعا هايي که بهمون ميگفتند و ما تو کفش ميمونديم...دوستاي خوبمون که کنارمون بودن به خصوص همون وبلاگيا...خواب و خنده ها ..غذا هاي خوشمزه به خصوص پيتزا ي آخري...( آخ آخ خراب کردم)
پيش پيش نوشت ... : اينم جواب همون دوستي که خودش رو به نام يک دوست معرفي کرد:
بسم الله
سلام
خوب هستين..ببخشيد خواستم عمومي کنم جواب بدم گفتم شايد ناراحت شين...خواهرم و يا ...آقاي محترم ( دوست ندارم کسي رو برادر خطاب کنم يعني متنفرم) واقعا خدارو شکر ميکنيم که بلاخره کسي پيدا شد که بياد وقت بزاره و اينگونه باسمون نظر بزاره...خيلي خوشحالم ...ان شاالله که هميشه سالم باشيد ..هميشه خنده رو لباتون باشه ( ببينيد چقدر انتقاد خوبه( و اما در مورد متن هامون ..راستشو بخواين خودمونم فهميديم که ديگه داريم به جاده خاکي کشيده ميشيم.البته اين پست قبلي چيزي جز يه بازي نبود ...و قول ميديم بعد از همين پست ديگه بشيم همون دوتا دختر آروم...ديگه چرت و پرت نيمنويسيم..ولي خوشحال ميشيم که خودتون باسمون معرفي کنيم ...منتظرتون ميمانيم....التماس دعا داغون..در پناه خود خدا..يا علي
پ ي ش پ ي ش ن و ش ت .... : اگه دوست دارين ذوق مرگ بشين برين انجا
يه تولد در گوشي...
![]()
کوثر 1 : ( کوثر2 مي نويسد ):
يه دخي عمه !که توي مواقعي که يه خواسته ي خيلي مهم دارم ازش بهش مي گم دخي عمه ... جون ( قابل توجه که توي اين ... اسمش قرار ميگيره )!!!
عشقه اينه که اونقدر تند بحرفه که هيشکي نفهمه (هر چند خودشم نميفهمه )!
روابط اجتماعي شم فقط در حد يه ميس 1 ثانيه ايه !! نه ولي خدايي روابط اجتماعي ش اون بالا بالا هاس!! خوفه !
يه تفاهمي هم که داريم اينه که هر 2مون نظر کرده ايم (ببخشيد : دماغامون .... ) ديگه ديگه !!!
ولي خدايي گله ! عالي !ماه !ناز !(نه بابا هنوز بحث سر همون دماغمه ):دي !!!
الان دارم به اين فکر ميکنم که من حتما دخي عمه ... جون و يه جايي بعد اين پست ميبينم !!پس ديگه بايد يه چي بگيم که خدا رو با دخي عمه خوش بياد :
واي يادم نبود الان ور دل من نشسته !!!«« have»» بلديد که چه جوري بخونيد ؟ کوثر 1 هم ميگه ««چي ميگي »»
ولي خدايي خيلي باهاش رديفم !دوسش دارم !بابا جون چرا منو وادار ميکنين حقيقتو بريزم رو دايره :بابا ما دخي دايي ، دخي عمه ايم ديگه !
ولي ! يه نکته : دختر عمه ، با من آينده اش تامين نميشه !دي !!!
حالا دفترچه حسابو ،مامان و بابا رو ميگي يه چيزي اما ديگه اون يکي دسته من نيست !!
يه چي ديگه هم اين که من رکوردم توي بيدارموندن همون يه شب بوده ها !
بقيه ي شبا رو اين دخي عمه ي گله ما ميحرفه من ميگم : هوم !هان ! آره ..................... در ادامه خروپف ف ف ف ف ............ بسه ، بابا صبح شد ديگه !
ولي اگه اينا رو نگم بالش ميخورم !چي کار کنم !صبحم که در مورد مسائل شب مي پرسه : من بد بخت هيچي يادم نمي ياد ، راهي ندارم جز پيچوندن !!!
همين ديگه !!!!
کوثر2 : (کوثر 1 مي نويسد ):
يه دخي دايي فوق العاده..نميدونم ازش چي بگم...ولي اگه در روز چهل و پنج دقيقه باش نحرفم باطري گوشيم اونروز خالي نميشه...هرچند در زمان امتحانات دوبرابر شده و اگه برق بره زمان سه برابر شده..از رکوردهامون 24 ساعت بيداري و 48 ساعت بي غذايي کشيدنه ..فکر نکنيد گشنمون بودا..نه نه...نه....بابا نه.....حس غذا نبود البته از هيجان...همه از دستش عاصيند...بقيه اشم روم نميشه بگم..کلمو ميکنه..داداشش هم بيشتر از خودش به اين سر ما خسارت وارد ميکنه...عاشق قيمه است ... ( داداشش نه ها..خودش )البته با روغن فراوون که که بريزه رو لباسش و يکي بياد باسش پاک کنه.البته اين نکته داشتا... تيکه خندس ..دست چارلي چاپينو از پشت بسته..استاد تو پيچوندن...تازگي ها هم خيلي به برق و استفاده از کليد برق دست شويي گير ميده..بايد تو تاريکي رفت . بسته بابا ..باسه ما دردسر ميشه !!!
يه دختر واقعا استثنايي ....واقعا دوسش دارم ..خيلي دلم باسش تنگ شده ..آخه خيلي وقته نديدمش..هرچند که کوثر 2 خيلي ميبيندش...اي کاش جاي دخي داييم بودم که اونم دخي داييم بود...بيش از اندازه دوسش دارم ..خيلي وبشو دوس دارم ..و هم چنين نظراشو...بارون جونم دلم تنگت است....
آره ديگه اين دخي عمه تمام زندگي ما رو ريخت رو دايره ، مربع ، متوازي الاضلاع ( اگه دوست داريد ذوذنقه) !!
اصلا مهم نيست مهم اينه که اين بارون جون دخي دايي ماست ! ديگه ديگه !
يه دخي دايي معرکه با دو تا داداش کوچولوي نانازي !!!
قابل توجه کوثر 1 کلا هر چي دخي دايي تو اين دنيا هستا معرکه است !! دي !
بارون تمام نوشته هاشو با تمام احساسش مي نويسه !
برا همينم من نوشته هاشو در عين سادگي دوست دارم !! همين ....
کوچولو و دلنوشته هاش :
پنجره ي قبليشم عالي بود !
اما شايد خواسته از يه پنجره ديگه با يه ديده ديگه نگاه کنه !!
يه دوست خوب !نوشته هاش جالبه ! از سبک نوشتنش خوشمون مي ياد . ولي در کل باهاش حال مي کنيم !!! ولي خدايي يه وقتايي فکر ميکنم فال گيره :دي !! آخه ميدونيد بد جوري ذهن آدمو مي خونه !باور کنيد از پشت همين مانيتور !!
واي اگه ما رو از نزديک ببينه دوباره همون قضيه اي که حقيقت زندگي آدم مي افته روي اشکال هندسي پيش مي آيد !!
اگه هم قرار بود زماني (بگو دور از جون ) ديوونه بشيد ،مي تونيد بهش مراجعه کنيد !! روانشناسن ، نه يعني مي خواد روانشناس بشه ، نه اگه توي يه مدرسه اي قبول بشه مي خواد روانشناس بشه ، نه اصلا ما چميدونيم يه کاري کنيد که ديوونه نشيد که نيازي هم به روانشناس نداشته باشيد !خوبه ؟
ولي خيلي قلم خوبي داري مينا جون !!

همه چيز (بهش مي گم فاطمه جون ) :
يه دوست گل گلي ! دوستش دارم !!دلم واسش تنگيده !
نوشته هايي هم که خودش مي نويسه عاليه !!
با اين سيستم پارسيب لاگ هم پدر کشتگي داره !سر اين قضيه يه بلايي سرش نياد خيليه !!
از همين جا بهش ميگم : سلام !!!
منطقه ممنوعه ، خط شکن ، پوتين بسيجي :
با نوشته هاش حال ميکنيم ! البته فقط نوشته هايي که 4تا لغت و کنار هم ميذاره و آخرشم مي مونه که نقطه (.) آخر جمله رو کجا بذاره .
درگوشي (تازه قالبشم همون استشهاديه خودمونه هر چند که هنوز خودشم نفهميده ؛ تازه سر درشم 40تيکه است ، وصله پينه ايه !)
نواشم دوست ميداريم !معرکه ! «« تا شمع ولايت هست ماييم چو پروانه .... عهد وفا بستيم با رهبر فرزانه »»
خودنوشت :
شايد مي شه گفت اولين نفري که توي وب خيلي کمکمون کرد! يه چند وقتيه کم پيدا شده ،دلمونم واسه هديه هاش تنگ شده !نوشته هاشم تکه ، نقاشيهاشم قشنگه !خيلي دوست داريم 2باره برگرده .
کوثر 110 :
دوسش مي داريم ! هر چند 1 باک ونيم از هم دوريم (کيه که کارت سوختشو فداي دوستيه ما کنه ؟!)
جاکفشي :
خيلي وقته کفشامونو تو جا کفشيش گذاشتيم . اما کفشداري اين دور و بر نديديم !
ما هي کامنت ميذاريم ،سر ميزنيم ،انگار نه انگار ! باشه ديگه باشه !!
سر درشم يه جورايي ميدون ونکه !(بدک نيست) :دي!!
رند :
ما نفهميديم تعداد بازديداشو نگاه کنيم يا تعداد نظراشو !
ما رو هي با لينک بالاترينش وادار به خودکشي مي کنه .بعد ما مي گفتيم اي بابا اين باز نمي شه (ما رو تا مرز خودکشي مي بره ) بعدش مي گه بيخيال !! ولي جا داره در اين قسمت از پست به خاطر اهدا قفل شکن يه لينک پايين ترين بلورين به همراه يه نسخه قالب طراحي شده توسط رند به اين همميهن با ذوق و شوق اهدا نماييم !!
بوي خدا (همون پري براي پريدن خودمون ) :
شعراش واقعا قشنگه !! البته به دليل هم نامي با دختر کوچولوش ارادت خاصي بهشون داريم .
آغاز راه :
اولاي راه همراه هم بوديم ! نمي دونم پاي کودوممون لغزيد ،که الان فرشته اي کنارمون نميبينيم .
دم مسيحايي :
از طريقش با 4قد آشنا شديم ! نشريه ي پر محتواييه ! اگه نديديد حنما ببينيد.
صميمانه :
مثه يه خواهر دوسش داشتيم ! ولي تازه فهميديم چون نمي شناختيمش ...
... (3نقطه)(سه نقطه )(3.) :
فقط مي تونم بگم ... (3نقطه)(سه نقطه )(3.)
يه توصيه اين پايين داريم : که اول آدما رو بشناسيد !! و بعد ...
من و او = من + او =ما (دوم شخص جمع ) ياسي جونم :
به قول پوتين بسيجي يه نويسنده ي کاملا حرفه اي !
تو وب گرديهامون اسمشو زياد ديديم ... هماهنگه
خانه آرزو :
قالب وبلاگش قشنگه ! عکساي هفته شم تکه !
از راهکار هاي کار با کامپيوترشم زياد استفاده ميکنيم !! به کار مياد !
کوچه ام مهتابي است :
کوچه اش مهتابي که نيست ،هيچ ، آفتابي نيز نيست و شايد ديگر براي او کوچه اي نيست !
شعراش واقعا معرکه است !
خوشحال ميشيم کوچه اش دوباره مهتابي شود .
سيمرغ :
اولا سلام به جمعي از شاگردان سيمرغ
دوما به خود سيمرغ
حال شما ؟ بهتريد الحمد الله ؟ شرمنده تا حالا فرصت نشده بود بگيم !اما متاسفانه طرفاي دانشگامون تصادف کردين (شطرنجي کنيد)
امديواريم مشکلي که واسشون پيش اومده حل بشه !
در پناه خود خدا
ياهو ؛؛
اصل قضيه اين بود که ما اومديم گفتيم بيايم در مورد جنگ چند تا خاطره بپرسيم !
هيچي ديگه سر ظهر بود و ما هم زده بود به سرمون ؛؛ 
چاره اي نبود جز اين که به يکي گير بديم و ديگه دين خودمون رو يه جوري به اين جنگ ادا کنيم !
از قضا اون يه نفر کسي نبود جز دايي گلم
!! کچلش کردم اون روز (البته قابل توجه خوانندگان محترم دايي جون ما کچل بود
اما ديگه کچل که نه بدبخت همون 4 تا مويي هم که داشت فداي 8 سال دفاع مقدس و جاانداختن فرهنگ جنگ براي خواهر زاده ي گلش
کرد)
داشتيم ميگفتيم !!!
گفتيم دايي جنگ چه جوري بود ؟
چه خبر بود ؟
چي کارا ميکردين ؟
و از اين سوالا که توي اين20:30 وقتي خبرنگارا مي پرسن طرف مقابل ميخواد با يه پتک بزنه تو سر خبرنگاره
پرسيديم !اما دايي بيچاره ما فقط يه چند تايي قاشق - چنگال به سمت ما پرتاب کرد!
(اونم واسه اين بود که ما يه ساعت پيشش ناهار خورده بوديم اما هنوز قسمت نشده بود که سفره رو جمع کنيم ) 
ولي خدايي همون قاشق ،چنگال ا رو چقدر قشنگ پرتاب ميکرد !
به مامان بزرگ ام گفتم چرا اين بچه تو کلاس پرتاب نيزه نذاشتي !موفق مي شدا ! 
بگذريم ؛
ديگه دايي مون چاره اي نداشت جز اين که شروع کنه به سخنراني! ![]()
گفت : من که از اين چيزا مي ترسيدم !
اين هم چون ديگه سرباز بودم زورکي منو فرستادن ! 
ميگفت من که دنبال کارهاي غير رزمي و ته ته هاي جنگ بودم !
ما رو بردن وگفتن انتخاب کنيد مي خواهيد کدوم قسمت ها شروع به کار کنيد ؛؛
منم ديدم يه جا نوشته قسمت تعاون! منم فکر کردم همون شرکت تعاوني خودمونه
!گفتم اين خوبه نه رزمي يه نه لب خط !
ميگفت ما رو با ماشين بردن لب خط !برگشتم به يکي گفتم مگه اين تعاونيه اين جاس ؟ 
ديدم طرف يه جوري شد اما بازم نفهميدم !
واي ! داييم ميگفت اين تعاون کاري بوده که کسايي که شهيد ميشدن رو توي خط شناسايي ميکردن و پلاک اينا رو ميووردن !يا خود شهيد ها رو برميگردوندن عقب!
دايي منم حساس
؛ خودش ميگفت اينو پيچوندم و برگشتم عقب !
ميگفت : روز بد نبيني ما برگشتيمو گير باباي تو افتاديم
(البته اون موقع باباي من با داييم هيچ نسبتي نداشته ها
) مگه باباي من چند سالشه !!!
بابام گفته... تواين جا چي کار ميکني ؟ بيا باهم بريم !از اون جايي که باباي منم سرش درد ميکرده واسه شهيد شدن وو ...مي خواسته دايي ما روهم به اين فيض برسونه ! ![]()
دايي ما هم زرنگ فهميده و به باباي ما گفته فلاني صبر کن من برم چند تا ديگه از رفيقامم بيارم مي يام پيشت ! 
از اون موقع ديگه دايي پر !
من که اون روز مرده بودم !از خنده
! ديگه الان با زحمت هاي داييم کاملا فرهنگ جنگ واسم جاافتاد؛ 
يه چيز ديگه : شبش که از بابام پرسيدم بابام گفت : بابا لب خط کجاس ؟ من تو عمرم کارم به اون جاها نکشيده ! اگه با من مي يومد اوضاش بهتر بود
!مثله اين که بعد از اون شرکت تعاونيه و باباي من ، بلاهاي زيادي سرش اومده ! 
پ ن <> اينو گفتم ! چون من هميشه به فکر فرهنگ سازي ام ! حالافرهنگ جنگ واسه شما جاافتاد؟
پ ن <><> از من بپرسيد : مي گم آقا جون اين کارا عاقبت آخرت نداره ! نکنيد!
هم واسه خودتون هم اون دايي که دلم واسش سوخت !آخه دايي من جنگ چيه که شرکت تعاوني داشته باشه
!
گفتم خوبه حالا با فروشگاهاي زنجيره اي اشتباه نکرده ! اين ديگه خيلي بده !
پ ن <><><> يه جا خوندم : خدايا تا مارا مسلح نکردي ،از ضامن خارج نکن
پ ن <><><><> و خدايتان سپاس
در پناه خود خدا
يا هو
<><><><> رفتيم و هوايي شديم ....
غروب دوکوهه دلمان را ربود و خاک معطر فکه عقلمان را .....
<><><><> کوله هاي دلبستگي هامان ميان سيم خاردارهاي هويزه جاماند و روحمان راهي معراج شد ...
<><><><> رفتيم و مجنون شديم و آواره ي خاکريز هاي طلاييه ...
<><><><> نمي دانم سه راهي شهادت بود يا نه ! اما خدا بود و آسمان و نور ...
خدا را بر گزيديم و دل کنده شديم ؛
<><><><> رفتيم وهوايي شديم ...
برگشتيم با همه سوغاتمان : بي دلي مان !
<><><><> برگشتيم و گرفتار شديم !
ناگاه ميان زرق و برق هاي اين شهر گرفتار شديم ؛
شايد بي دلي مان بود که به دادمان رسيد ؛ نمي دانم !
پرهيز کنيد !! زمانه ! عده اي غفلت کرديم و بيمار شديم !
و عده اي مانديم و بي تاب شديم ؛
<><><><> سر هامان رو به آسمان بود ؛
وسوسه هاي غرور به ستايشمان نشستند که عطر خاک فکه را از ياد ببريم !
و باز هشدار دل بود ؛ به خاک بنگريد ؛
<><><><> عده اي به خاک نگريستيم و اندکي به خاک !
<><><><> رفتيم و هوايي شديم ... ؛ برگشتيم و دريغا !!
دريغا که اندکي هوايي مانديم !
و سکوت هم صحبتمان شد و خاک همدممان ؛ اشک محرم رازمان ؛ انتظار مرهم زخم هايمان
و بي دلي ، تنها پناهمان !!
و اين شد سر آغاز [[ داستان تنهايي مان ]] !
<><><><> گفتند : اندک همراهان هوايي !
اين جا ماندن را گريزي نيست ؛
بگذاريد جسم ها پايبند زمين بمانند ، اما روحتان را قفسي نيست جز چشم هايتان !
چشمهايتان را ببنديد تا روح بال گشايد ...
<><><><> دگر بار گفتند: رفقاي هوايي! اين پايان دلتنگي هاست ؛
بگذاريد [[ داستان تنهاييتان ]] افسانه آدميان شود !
هر چند پايانش را خوش نپندارند !
<><><><> و اگر در جستجوي مقصود عروجي ؛ راه يکي است :
چشم هايت را بر زمين ببند ؛
تا عازم آسمان شوي !
<><><><> و اي کاش همه اين ها بود و خواب نبود !
و هنگامي که من چشمم را برزمين گشودم !
از آسمان کناره گرفتم ؛
><><><>< و من در خواب بودم و شايد هوايي شده بودم ...
اما الان دو باره گرفتار شدم !!!
يا علي
بسم الله
پيش پيش نوشت خوشگل: السلام عليک يا زينب کبري، اي فروغ تابنده کوثر!اي پرستار شهادت!تو بانوي فصاحتي و اعجاز نامت هميشه درس آموز عزت و يادت همواره الهام بخش شرف و مردانگي ..... اين بود اس ام اس آخ ببخشيد پيامک بيسيم چي...
پيش پيش نوشت پورويي:ما خودمونو کشتيمو کلي ملتو علاف خودمون کرديم ...و تازه دوره ي طراحي وبمونم کامل کرديم..ولي جفتمون به اين نتيجه رسيديم که ...تو همه قالب هاي عالم ..به خدا ..استشهادي رو عشقه و جا داره اينجا از رند و حب الحسين الجنتي تشکر بسزايي داشته باشيم و از خداي منان آرزوي رشد دوباره موهايشان را داشته باشيم..به خدا کار ديگه اي از دستمون بر نمياد
پيش پيش نوشت غمگين : ديروز بم خبر دادن که دختر يکي از دوستان داييم به رحمت ايزدي پيوسته..تازشم ميگن دور از جون ما هم سنمون بوده..نميدونم..ولي وقتي شنيدم بغضم گرفت ..ولي نميدونم چرا اونقدرا که تا يه اعلاميه ميديدم اشک تموم اين صورتمو ميگرفت ..احساساتي نشدم ..آخه ميدوني يکي بم ميگفت .وقتي تو خيابون راه ميري و اين حجله ها و اعلاميه هارو ميبيني ..بدون خدا داره بت ميگه ..فردا نوبت توه..نميدونم اين فردا کي ميرسه که ما از دست تموم اين زميني هاي آسفالت نشين راحت شيم
پيش پيش نوشت تکراري: اون قضيه کامنت که گفته بوديم .اينجا هم صدق ميکنه
پيش پيش نوشت اعصباني: چند وقت پيش آدرس اين دالانمونو داديم به يکي که به ظاهر اهل حال بود و اين حرف ها ..گفتيم حالا ديدي ..نظرت دربارش چيه ..نه گذاشت نه برداشت ..دقيقا گفت..واي چقدر غم انگيزه ..آدم دبرس ميشه..يکمي توش تنوع داشته باشين..طنزي چيزي..حالا ما هم چون انتقاد پذير ..قراره از اين به بعد کلي تنوع بديم ..آموزش آشپزي و آموزش مليله دوزي و..و از علاقه مندان دعوت به عمل مي آيد براي اطلاعات بيشتر به برنامه به خانه برمي گرديم مراجعه کنند...آخه بشر...يه نگاه به نوشته ،بنر قالب و..چه ميدونم بنداز..اسمش استشهاديه ..نه...
پيش پيش نوشت آخر : اين نوشته اي که ميبينيد ..درسته قبلا گزاشته بوديم..وليکن..باسه اختتاميه کارمون مناسب ترين بود..آره درست خوندي ...اختتاميه
بسم الله پاسدار خون شهيدان
شلمچه (نوروز شکوفايي و نوآوري)
چفيه ات کو؟؟؟ ...............سايلنت
ميگم چفيه ات کو؟............نجف
مگه با تو نيستم؟.........بابا نجف ..ولم کن ديگه ... نجف
نجف؟؟؟؟
چفيه اش نجف بود....چفيه اي که با هم گرفته بوديم..هديه ي اعتکاف...ميلاد مولامون علي...شبيه هم بود ولي بازم سرش دعوا داشتيم...باسه من خوشگل تره....نه باسه من خط هاش قشنگ تره....واي خدا باسه اون نجف بودو و باسه من گوشه ي اتاقم که بعضي وقت ها...نگاهي بش مينداختم...اشکامو باش پاک ميکردم...درد و دلامو بش ميگفتم....
داده بود به دوستش باسه تبرک ...ولي انگار امانت بود ....از مولامون گرفته بود...به خودشم پس داده بود
چفيه مشکيمو در اووردم...فرشته کوچولو رو صدا کردم...با يه هيجاني اومد سمتم......چفيه ي سردمو روي شونه ي گرمش انداختم....نگاه گرمش با نگاه سردم دوخته شده بود...دستاي سردم هنوز روي شونه ي گرمش بود....ذوقي توي اون چشاش حلقه زده بود که .... واي نميتونستم نگاهمو از اون صورت مظلومش بردارم...هيجاني داشت انگار که ميخواست پر بکشه....
شهادت اي شهادت ناز شصتت پرستو کن مرا قربان دستت
....ياد تابلوي همون ابتداي شلمچه افتادم......نوشته بود
(چفيه ... نشانه ي شهادت)
سنگيني بغضم جلو نفسامو گرفته بود ديگه نميتونستم دووم بيارم....اون برادر من نبود...از گوشت و خون من نبود ..ولي دلم نمي اومد دستمو از شونه هاي گرمش بردارم... يه نگراني.... شده بود منگنه ي شونه ي اونو دستاي من ... يعني اون خواهرا ..اون مادرا چه جوري دووم اووردن....چه جوري اون سنگيني نگاهارو تحمل کردن...خيلي از همين نگاها هم چال شدن ..و جاشونو به سبکي اين زندگي آسفالتي دادن...
يه دفعه گفت:
بچه بسيجي هارو ديدي .........................ميگن يا علي
يه نگاهي بش کردمو گفتم .....................گفتم......يا علي
دوويد و رفت ....برگشت دستشو اوورد بالا وگفت ....يا علي
ياد زمزمه ي هميشگيم افتادم
يا مولا ميشه به دل مرده ي ماهم نگاه کني..اين دلمونو زنده کني..فرشته ها بگن ايشاالله......
حالا همين فرشته ي کوچولو با ذکر يا عليش دل مرده ي منو زنده کرد.....
همين چفيه ي گرم شده همدم هميشگيم....اين چفيه و اون عطر يادگاريو هديه ي سر سجده تو حسينه ي حاج همتو...وامتداد همراه......
پ ن : دلم ميخواد اون نگاهارو زنده کنم....(برگشت شود به چند خط بالا تر)اينقدر اين زمين سنگي رو بکنم ..تا بکشمش بيرون
پ ن : روي آيينه اتاقم نوشتم.....(خواهرم حجاب تو کوبنده تر از سرخي خون من است) دوست داشتي تو هم بنويس
در پناه خود خدا
التماس دعا از نوع داغونش
يا علي
[17/5/1387- 7:11 ص] اي زنده ي شهيد صدايم را ميشنوي؟؟؟
[31/4/1387- 10:9 ص] تولد عزيز ترينهام
[23/4/1387- 6:27 ع] اينم از موج سواريه ما ؛؛؛
[10/4/1387- 1:14 ع] اينم فرهنگ سازي !!!
[25/3/1387- 2:17 ع] رفتيم و هوايي شديم ؛؛؛
[22/2/1387- 10:22 ص] سلام فرشته ي کوچک زندگيم...
[آرشيو شده ها]
نام: | |
ايميل: | |

